سيد جعفر شهيدى

76

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )

اندك اندك عراقيان نيز بزشتى آنچه كردند پى بردند . و شاميان دريافتند كسانى كه با چنان وضع فجيع در عراق كشته شدند ، شورشى نبودند . آنان خاندان كسى هستند كه يزيد بنام وى بر مسلمانان حكومت مىكند . يك دو گزارش نيز از خرده‌گيرى چند نامسلمان بر يزيد در مجلس وى نوشته‌اند كه در افزون ساختن نگرانى و بيم او بىاثر نبوده است . همه اين پيش‌آمدها سبب شد كه يزيد بدلجوئى از بازماندگان حسين ( ع ) برخيزد و آنان را بيش از اين در دمشق نگاه ندارد . يك نكتهء ديگر را نيز بايد بر اين جمله افزود و آن عصبيّتى است كه از خوى قبيله‌اى و زندگانى در بيابان نشأت مىيابد . آن بيت عمران بن حصين كه ميگويند يزيد هنگام درآمدن اسيران بكاخ خود بر زبان آورد : يفلّقن هاما من رجال أعزّة * علينا و هم كانوا أعقّ و أظلما نمايندهء همين احساس است . او نمىخواست حسين ( ع ) را زنده به بيند ، چون او را مقابل خود و خواهان سرنگونى حكومت خويش ميديد ، كوشيد تا او را از ميان بردارد . اكنون كه وى را كشته و زن و فرزند او اسير شده‌اند و به گمان خود كينه پدر و كشتگان خويش را گرفته ديگر موردى ندارد كه با خويشاوندان بر سر ستيز باشد . براى همين است كه على بن الحسين را طلبيد و گفت : - خدا لعنت كند پسر مرجانه را . اگر من با حسين بودم هر چه از من مىخواست ميدادم و بهر صورت بود مرگ را از او بازميداشتم هر چند به بهاى نابودى بعضى فرزندانم باشد . ليكن چنان كه مىبينى قضاى خدا چنين خواست ، به من نامه بنويس هر چه ميخواهى انجام مىشود . « 1 » از اين پس چندان‌كه امام در شام بود بهنگام ناهار و شام او را نزد خود مىخواند . « 2 » بلاذرى نوشته است به على بن الحسين گفت : اگر دوست دارى نزد ما بمان هر چه بخواهى به تو ميدهيم اما او رفتن بمدينه را اختيار كرد و يزيد وى را بمدينه فرستاد . « 3 »

--> ( 1 ) . طبرى ص 378 - 379 ج 7 ( 2 ) . طبرى ص 378 ج 7 ( 3 ) . ص 217 و نگاه كنيد به مقتل خوارزمى ص 74 ج 2